تبلیغات
هرچی بخوای - وفاداری
 
درباره وبلاگ


در میان گونه گونه مرگ ها

تلخ تر مرگی ست، مرگ برگ ها

زان که در هنگامه ی اوج و هبوط

تلخی مرگ ست با شرم سقوط

وز دگر سو٬ خوش ترین مرگ جهان٬

-زانچه بینی٬ آشکارا و نهان-

رو به بالا و ز پستی ها رها

خوش ترین مرگی ست، مرگ شعله ها ...

شعر از شفیعی کدکنی.....

سیلام این وب رو ساختم كه هر چیزی كه بخواید رو بتونید پیدا كنید
اسمم مهدی هست
خیلی خلم
15 سالمه و اهل تهرانم
راستی نظر یادت نره ها هركی نظر نده خره

مدیر وبلاگ : مهدی tv
نظرسنجی
وبلاگم عالیه؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
هرچی بخوای
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
جمعه 25 فروردین 1391 :: نویسنده : مهدی tv

بلافاصله بعد از اینکه زن پیتر از زیر دوش حمام بیرون اومد پیتر وارد حمام شد

 

همون موقع زنگ در خونه به صدا در اومد

 

زن پیتر یه حوله دور خودش پیچید و رفت تا در رو باز کنه

 

همسایه شون -رابرت- پشت در ایستاده بود

 

تا رابرت زن پیتر رو دید گفت: همین الان ۱۰۰۰ دلار بهت میدم اگه اون حوله رو بندازی زمین

 

بعد از چند لحظه ، زن پیتر حوله رو میندازه و رابرت چند ثانیه تماشا می کنه و ۱۰۰۰ دلار به زن پیتر میده و میره...

 

زن دوباره حوله رو دور خودش پیچید و برگشت

 

پیتر پرسید: کی بود زنگ زد؟ زن جواب داد: رابرت همسایه مون بود

 

پیتر گفت: خوبه… چیزی در مورد ۱۰۰۰ دلاری که به من بدهکار بود گفت؟!





نوع مطلب :
برچسب ها :